درود بر همگی !
آقایون خانوما ، دیروز نشستم یه نگاه به قیافه م تو آینه کردم نزدیک بود گریه م بگیره ( البته این حالت جدیدی نیست ، من معمولا با دیدن قیافه م تو آینه گریه م میگیره ! :D ) به خودم گفتم : دختر این چه ریختیه واس خودت درست کردی ! جمع کن خودتو باو !
بعد اومدم نت . آخرین پست های این وبلاگ رو خوندم کمی تا قسمتی محتویات معده م زیر و رو شد و تصمیم گرفتم دیگه نخونم .
در ادامه نشستم حساب کنم با خودم چند چندم . دیدم به طرز فجیعی دارم به خودم میبازم . خلاصه این که هرچی دفاع تو زمینم بود رو کشیدم بیرون و هافبک بازیساز و مهاجم فرستادم تو زمین . آدم برای این که بتونه تو وضعیتش یه تغییری بده باید از حالت تدافعی خارج شه و به قولی به خوشبختی های دور و ورش حمله کنه !
در نهایت این که تصمیم گرفتم برگردم و بشم همون آرمینای شوخ و شنگ سابق !
PaRt 1 :
این چند روزه خیلی تغییرات اخلاقی داشتم ، یه روز سگ بودم یه روز خیلی سرحال و الکی خوش . یکی از این روزایی که سگ بودم پاشدم رفتم پاساژ . تو مغازه فروشنده ش یه پسر بیست و یکی دوساله بود .
من : ببخشید از اون انگشتری که اون روز خریدم ، بزرگترش رو هم دارید ؟
فروشنده هه : من شما رو یه جا ندیدم ؟
من که عجله داشتم و سگ هم بودم گفتم : چرا من یه انگشتر چند روز پیش ازتون خریدم ، از این مدل بزرگترشو دارید ؟
فروشنده هه : نه یه جا دیگه شما رو دیدم .
من : بله ایشالا قبرستون که دیدمتون بهتون میگم کجا منو دیدید !
بدبخت گرخید ! :D
PaRt 2 :
یک روز خوب :
سر امتحان عربی من دارم زیر لب یه چیزی میگم و بشکن میزنم .
شیوا : چی میگی ؟ بلند بگو خیرت به ما هم برسه .
من : آمنه ؛ آمنه ، چشم تو ، جام شراب ِ منه ! آمنه قهر نکن که قلب من میشکنه ! :D
شیوا : :-o
PaRt 3 :
چند روز پیش بحث ماه های مختلف پیش اومد و پس از تجزیه تحلیل های فراوان به این نتیجه رسیدیم که دخترای بهمن بعد از پسرای خرداد دیوونه ترین موجودات زمین هستن ! کلی به خودم افتخار کردم ! :D
بعد با یکی دیگه از دوستان به این نتیجه رسیدیم که نه جونم ، تنها فرقی که بهمنیا و خردادیا با بقیه دارن اینه که اینا میدونن دیوونه ن و بقیه نمیدونن که دیوونه ن و فکر میکنن عاقلن !
PaRt 3 :
بخونید این پیامبر کفر گوی رو ! نخونید از کفتون رفته !
PaRt 4 :
مهدی اخوان ثالث یه مجموعه شعر حبسیه داره که فوق العاده قشنگه . همه مدل شعری رو توش آورده از طنز ِ طنز گرفته تا غمناک گریه آورش .
یه تیکه ش در مورد یه یارو دزده س که هیفده تا کامیون تریاک دولت رو بالا کشیده بی انصاف هنوز نفس میکشه ! بعد در توصیفش اخوان گفته :
دزد ِ آقا بسیار آقا بود
دزد ِ آقا میتوانم گفت
حضرتش بسیار والا بود !
:D
بعد یه یاروی دیگه هست ، اسمش آقای دفتر داره . بعد این پسره اسگله ، واسه این که با ملت باب ِ آشنایی رو باز کنه اول میگه : من شما رو قبلا ندیدم ؟
طرف میگه : چمیدونم ، شاید
بعد خودش میگه : شما تازگی ها کشمیر یا کابل بودید ؟
بعد طرف میگه : نه من تا حالا از ایران بیرون نرفتم !
پسره م میخنده میگه : و عجب تر این که من حتی
هیچ جا را خارج از تهران ندیده ام
پس چرا باید شما را اینقدر نزدیک با خود آشنا بینم ؟
هان ؟ چرا باید ؟
این به عقل ناقص ِ سرکار هم مشکل درست آید !؟ :D
یکی دیگه هست ، اسمش شاتقی زندانی ِ دختر عمو طاووسه . اینو زنش میندازه زندان ولی بازم وقتی میخواد قسم بخوره میگه به چراغ روز و محراب شب و موی بتم طاووس ! موجود فوق العاده بخشنده و نکته سنجیه . جالب اینجاست که اسم و رسم ملت یادش نمیمونه به همه میگه : هی فلانی !
راوی میگه : اسم رسم دیگران سهل است او شاید
غالبا نام خودش را هم نمیداند !
و اما تراژدیک ترین قضیه ش ، داستان یه زن حامله کُرده که برای دیدن شوهرش از یه راه دور میاد در حالی که شوهرش رو چند روز پیش اعدام کردن ! خیلی قشنگه !
PaRt 5 :
یه معلم زبان ِ زبون نفهم داریم که بلا نسبت خر و الاغ خیلی گاو و نفهمه ( کمال پوزش رو از خانواده محترم گاو ، الاغ ، خر و کلیه چهار پایان زحمت کش این مرز بوم دارم ! :D )
داشت زر زر میکرد در نهایت گفت : از رفتارتون خجالت بکشید !
منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم : شمام همینطور !
کارد میزدی بهش خونش در نمیومد ! :D
_ : شما زنگ تفریح بیا دفتر !
من زیر لب ( از کودکان زیر هجده سال تقاضا میشود این بخش رو نخونن ) : ***F بابا !
PaRt 6 :
معلم فیزیکمون برای تسکین دادن جمعی از دانش آموزان سال دوم که هیچی از اصل قانون سوم نیوتن نفهمیده بودن گفت : نیوتون خودش یک جا گفته : من قانون ِ سوم رو گفتم ولی خودمم نفهمیدم چی گفتم ! :D
PaRt 7 :
بخیه کفشم اگر دندان نما شد عیب نیست
خنده میاید ورا بر هرزه گردی های من ! :D
عاشق و رند و نظر بازم و میگویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام !
PaRt 8 :
یه چیزی شنیدم توی صحت و سقمش شک دارم اگر کسی چیزی میدونه بگه .
مجسمه آزادی رو از شخصی به نام تاییس ، معشوقه اسکندر ساختن (؟)
PaRt 9 :
به شیما میگم عاشق شدم !
شیما : خب اون بدبخت کی هست ؟
من : اخوان ثالث !
شیما : خاک بر سر خرت کنن ! ملت دیگه خیلی کلاسشون پایین باشه میرن عاشق ساسی مانکن میشن تو میری عاشق اخوان ثالث میشی !؟ :D
PaRt 10 :
من : الهام لیتیوم رو شنیدی ؟
الهام : لیتیوم چیه ؟
من : آهنگه ، کار اونسنسه !
الهام : اونسنس ؟ زنه یا مرد !؟
من : امم ... ولش کن خودت چطوری !؟ :D
و به عنوان حسن ختام لیریک آهنگ Snow Of new york رو میذارم که هرکی گوش نداده حتما گیرش بیاره و گوش بده . کار کریس دی برگ و واقعا قشنگه !
تیکه هایی که قشنگ به نظر میرسید رو ترجمه کردم ، از اونجا که من استاد زبان نیستم یحتمل خالی از ایراد نیست ولی به هر جهت لپ مطلب واسه خواننده میفته ! :D
I can see you now by the light of the dawn,
And the sun is rising slow,
We have talked all night, and I can't talk anymore,
But I must stay and you must go;
You have always been such a good friend to me, تو همیشه دوست خیلی خوبی برای من بودی
Through the thunder and the rain, بین رعد و برق و بارون
And when you're feeling lost in the snows of New York, و اگر احساس کردی که توی برف نیویورک گم شدی
Lift your heart and think of me; قلبت رو حرکت بده و به من فکر کن ...
There are those who fail, there are those who fall, کسانی هستند شکست میخورند ، کسانی هستند که سقوط میکنند
There are those who will never win, کسانی هستند که هرگز نخواهند برد
Then there are those who fight for the things they believe, و کسانی هستند که مبارزه میکنند برای آنچه باور دارند
And these are men like you and me; و آنها انسان هایی مانند من و تو هستند
In my dream we walked, you and I to the shore,
Leaving footprints by the sea,
And when there was just one set of prints in the sand,
That was when you carried me;
You have always been such a good friend to me,
Through the thunder and the rain,
And when you're feeling lost in the snows of New York,
Lift your heart and think of me;
When you're feeling lost in the snows of New York,
Lift your heart and think of me,
Lift your heart and think of me.
در پناه حق !